یادداشتی بر دیدار با لرهای عراق
ریشه های کهن تر بلوط
اول قصه از آنجا بود که به مدد دنیای اینترنت سرک کشیده بودم توی سوراخ سمبه های عالم به دنبال حرف تازه ای و راه گریزی از اینهمه تکرار و در این عالم مجازی چه می شود جستجو کرد بهتر از ریشه های خودت تا سهمت را از دنیا بدانی که چیست و کجای عالم ایستاده ای ؟
نقل قولهایی از لرهای عراق شنیده بودم و اسنادی از و جود و حضورآنها را ، مدتی « لرعراقی» را کلیک میکردم، وبلاگها و سایتهایی پیدا کردم به رسم الخط و زبان عربی با مفاهیم لری، که خبر از وجود همتبارانی در ظرف فرهنگی «عراق عرب» می داد، عکسها و طرح آرمانی استانی به نام «لورستان غربی» در آنسوی مرز ایلام که شهرهای «خانقین» و «بَدره» و «مَندلی» را شامل میشد، دنباله لرهای ایلام، و گاه گاهی مشغله ذهنی ام که چه کسانی طرح این استان را دنبال می کنند؟ بعد بده بستانهای اینترنتی و دوستان واقعی در عالم مجازی و در خلوت خود، راضی از آنکه در این زمانه تحقیر و تحذیر، چه خوب که بار سنگین لر بودن را قسمت کنی با کسانی ُ از
جنس خودت درآن سوی مرزهای سیاسی کشور

اما راستش را بخواهید نتیجه بالیدن و به سر بردن با اینهمه وعده دروغ ایرانی و جنس تقلبی چینی آن بود که هرگز از ته دل باور نکنم «لرعراقی» را و عزمم این شود تا در اولین فرصتی که پیش بیاید، ته و توی ا قضیه را در بیاورم، این باردر پاسخ به دعوت رسمی جمعیتی از لرهای استانهای شمالی تر عراق در اقلیم کردستان، که به یمن آزادی های بیشتری که درآن وادی دارند سازمانی به نام «سنتر هاوشی لر» را بنیان نهاده اند به عراق رهسپار شدم

اما تنهایی پای رفتنم نیست و بی همنورد بیم انکار می رود رهاورد احتمالی ام را، همسفری می جویم و «رهدار»* را که به پیش نهاد اول جواب می دهد و ناگفته می دانستم که همراهی ام می کند چه او نیز چون من بی قرار یافتن پاسخی است به بود و نبود وآینده قوم خود، دعوتنامه های رسمی رسیده اند «رهدار» و مریم خانم همسرش، همسفر منند در این کشف شهود« لر» در عالمی دیگر، کرمانشاه و سنندج و مریوان و بعد گذرگاه «باشماخ» جایی که ایران تمام میشود و تصویر« جلال طالبانی» ـ چریک پیر که از پس سالها مبارزه روی صندلی کسی نشسته که روزی حکم اعدام او وهزاران تن دیگر را داده بودـ به کشور عراق می خواندمان ، آنسوی مرز جوانی به پیشواز آمده ، با لباس کردی، خوشحال از دیدن ما و بی توجه به اصرار مان، کوله ها را به دوش میگیرد و به تعارف و اعتراض مان وقعی نمی نهد، رفتارش توام با خشونتی ا ست ذاتی، اما در چشمانش برق محبتی دارد که درمحیط غریبه عراق اطمینان خاطر می دهدمان، خودش را «سامان» معرفی می کند و در پاسخ به سوالی که میپرسد کرد هستی یا لر با غرور جواب می دهد لر، سوار میشویم به ماشینی که راننده اش «کاک سامان»** است.
نگاه میکنم به مناظر بیرون ، چشم اندازهایی زیبا و کوه های پوشیده از «بلوط» این همزاد اول لر، جایی شبیه ولاتهای خودمان در شمال خوزستان و بویر احمد.
«باشماخ» تا «سلیمانیه» دو ساعت راه دارد ،« کاک سامان» نمی تواند به لری صحبت کند، فارسی را هم نمی داند اما کردی زبان پیچیده ای نیست و ریشه های کهن آن با لری، سیراب یک سرچشمه اند ، شکسته و بسته می پرسد «در ایران چه تعداد لر هست؟» عجیب آنکه این سوال من بود و پیش از آنکه مجال پرسیدنم باشد از دهان او و در خطاب به من بیرون جست، درذهن من ایرانی و کاک سامان عراقی هردو یک سوال می گذشت ، همنام و همتبار و همسال من است ومن متحیر از شباهتهایمان در این اندیشه ام که مدل عراقی خود یا نیمه دیگرم را در سرزمین بخت النصرها و گیل گمشها یافته ام
درشهرک« پَنجوی »، «کاک وحید» از اعضای اصلی انجمن به جمع ما اضافه می شود و همراهیمان می کند. کاک وحید ایرانی است از«کلرهای» ایلام و کرمانشاه که به فارسی مشهور شده اند به«کلهر» و همین «ه» توخالی سالهاست بهانه ای دست داده تا کلرها، راه جدا سری از قوم خود را در پیش گیرند ومن تا میشنوم که کاک وحید« کلُر» است، می روم تا سراین گلایه را با او باز کنم اما خیلی زود منصرف میشوم و با خود می اندیشم چه جای گله از «لرگریزی» «کلُرها»است که آن سمت سکه و دنباله طبیعی«لرستیزی» همین می شود و حالا که این بنده خدا خودش را لر می داند طرف عتاب و خطاب من نباید باشد.
کاک وحید «کانی مانگا» و« حلبچه »را نشانمان می دهد، لابد برای آنکه با این اسامی آشنا احساس غربت کمتری کنیم، چه این نامها در ایران مشهورند و توضیح می دهد که چگونه روستاهای این حوالی در عملیات نسل کشی صدام موسوم به «انفال» ویران و مردم آن قتل عام شدند . «کاک وحید» اضافه می کند که بسیاری از کشتارهای صدام برروی «کرد فیلی» صورت گرفته است، کرد فیلی نامی ست که رسما در عراق به لرها اطلاق می شد ، ده ها هزار لر و کردعراقی در این نسل کشیها قتل عام شدند، کاک وحید رشته کوه روبه رو را نشان می دهد و آن را کوه «هزار مِرد» معرفی می کند ُ آنرابا «هزار چُمه» در «سوسن» و «هزارمیشی» در منطقه «چلَو» تطبیق می دهم و در ذهنم می جویم باوری که این شباهتها را در نامگذاری بوجود آورده است.
سر راه ایستگاه های بازرسی متعددی وجود دارد وما که وضع ظاهرمان نشان می دهد خارجی هستیم موضوع سوالهای بازرسان می شویم «کاک سامان» توضیح می دهد که مهمانان افتتاحیه «سنتر فرهنگی لر» را به همراه دارد و اغلب پس از بررسی گذرنامه ها بی دردسر به راه می افتیم ، چیزی که در ایستگاههای بازرسی آن روز و در روزهای بعد در مواجه با مردم کردستان توجه ام را جلب کرد آشنایی کامل مردم این سرزمین با کلمه « لر» بود و دیگر آنکه برخلاف کشور خودمان که اغلب، گفتن این واژه با دنباله ای از پوزخند غیر رسمی همراه است - و شاید به همین دلیل ترجیح داده می شود که کسی در معرفی خود آنرا به زبان نیاورد- لر در اینجا کلمه ای پذیرفته شده محسوب می شود و جز دریک مورد که آنهم از جانب یک هموطن ایرانی بود هرگز در اقلیم کردستان عراق هنگام شنیدن این واژه با پوز خند مواجه نشدم.
به منطقه «سید صادق» رسیده ایم از «کاک وحید» در مورد ترکیب قومی آنجا میپرسم جواب می دهد که اهالی کرد ولرهستند. دراین نقطه از عراق حتی یک خانوار عرب نیز وجود ندارد، از سید صادق به سمت سلیمانیه در حرکت هستیم گورستانی در سمت راست جاده نظرم را جلب می کند، باشتاب از کنار آن می گذریم، دلم می خواست پیاده شده و آن را ببینم ، ظاهرآن شبیه به گورستانی در روستای «جاجُو» در منطقه «هفت شهیدان» مسجدسلیمان است که هفته پیش از کنار آن گذشتم و باز مجال ایستادن و دیدنش نشد .
سلیمانیه شبیه آن چیزی نیست که تلوزیون ایران از عراق نشان می دهد،شهری است که گرچه آثارجراحتهای فراوان سالها رنج و تبعیض برآن مشهود است اما به سرعت در حال بازسازی و یافتن خود است، هرچند روزانه چند نوبت برق قطع می شود و خدمات دهی دولت محلی با مشکلاتی مواجه است اما همه مردم ومسولین تلاش می کنند تا خود را به استانداردهای جهانی نزدیک کنند ، دفتر«سِنترلر» درسلیمانیه در منطقه ای به نام «بختیاری کهنه» قراردارد که جزومحلات اعیان نشین محسوب می شود ، نام بختیاری برتابلوهای راهنما نوشته شده، این محله بزرگ به دو محله کهنه و نو تقسیم شده است وباز من سرگرم اندیشه های خود که همین امسال برای نامگذاری یک خیابان در اهواز به نام سردار اسعد بختیاری چه هیاهو یی که برپانشد وچگونه روز پیش از مراسم نامگذاری آدمهای پشت پرده و پیش پرده وارد شدند وچه بسیار بهانه و ادله تا این نامگذاری سر نگیرد، اما اینجا در دوردستی آن شهر و آن آدمها، بزرگترین محله سلیمانیه به بختیاری ملقب است.
«سنتر لر» ساختمان جمع وجوری دارد به اندازه اداره ای در شهرهای کوچک ایران، با تابلویی که کلمه « لور» برآن دلمان را قرص میکند. چندتن از اعضا منتظرهستند و به محض رسیدن خوش و بش آغاز می شود، زبان غالب کردی است . بر روی دیوارها عکسهای آشنایی از« شیرسنگی ها» و « فلک الفلاک »و زنانی با لباس مردم ایلام و بویرراحمد ، تعارفات حتی غلیظ تر ازآنچه در ایران معمول است، پذیرایی مختصری و در حین آن شرحی از فعالیتهای «سنتر» که «کاک سیروان» معاون« سنتر » برایمان شرح می دهد.
اعضای «سنترهاوشی لر»در اینجا مجله ای به نام «لورنامه» به زبان کردی و لری منتشر میکنند. میزبانان توضیحاتی در مورد رجال برجسته لر در عراق و نقش آنها در تاریخ معاصر میدهند و پراکندگی قومی آنها در بیرون از اقلیم کردستان در «کرکوک »و شمال عراق و بغداد تا ترکیه و سوریه را شرح می دهند و مذاهب و ادیان مختلفی که لرها در عراق دارند از یهودی گرفته تا مسیحی وایزدی و شیعه و سنی یاد می کنند و طوایفی به نامهای «ممسنی» و «شبانکاره ای» و «هرمزیانی» که «رهدار» با ولعی تمام می پرسد و می نویسد ومن حیرتزده گوش می کنم، ظاهرا دلیل جدایی لرها ی ایران و عراق ابتدا مذهب بوده است و پس از آن تقسیمات سیاسی، جمعیت لرها در عراق به بیش از دو میلیون نفر تخمین زده میشود.
کاک وحید اصرار دارد که شب را مهمان ایشان شویم تا خانه کاک وحید، در آن سوی شهر راهی نیست ، با اهل خانه خیلی زود خودمانی شده ایم کاک وحید و رهدار وارد دنیای کلمات لری و کردی شده اند و در پی یافتن ریشه ها و مفاهیم آنهایند و خانم رهدار گرم گرفته است با «زلال» همسر کاک وحید و «دیار»پسر کوچکشان از سر وکول من بالا میرود .
برنامه افتتاح«سنتر هاویشی لور» فردا ساعت 3 بعد از ظهر آغازمی شود برنامه کاملا رسمی است تدارک آن از مدتها قبل دیده شده و مقاماتی از دولت کردستان عراق و سران طوایف کرد و لر در آن حضور خواهند داشت ، تبلیغاتی در روزنامه ها و تلوزیون برای این برنامه انجام گرفته و به غیر از ما یک گروه موسیقی از لرستان جزو میهمانان ایرانی هستند که چند روز قبل از ما وارد شده اند.
گذشته و تاریخ درد آور وپر رنج این مردم کردها ولرهای اقلیم کردستان را آنچنان در هم تنیده که جدا کردن عناصرشان از یکدیگر ناممکن می نماید ، اینجا نشانه ای ازقایل شدن تفاوت قومی دررفتارها، مشابه آنچه در ایران به صورت غیر رسمی وجود دارد نیست.
موقعیت لرها در اقلیم کردستان بسیار متفاوت از لرهای ساکن در مناطق جنوبی عراق است در اینجا اگرچه زبان و پوشش آنها مستحیل شده در هویت کردی است اما به نسبت همتباران جنوبی تر خود ،از آزادی بالاتری برخوردارند وتفاوتی میان آنها با سایر شهروندان وجود ندارد لرها در اقلیم کردستان به عنوان یکی از اقشار و مالکان اصلی کشور محسوب می شوند.
آنچه از برنامه افتتاحیه به عهده ما نهاده اند عبارت است از مجری گری خانم رهدار با لباس بختیاری، شعر خوانی رهدار و خواندن متنی توسط من یا« امیر»از دوستانی که به طور اتفاقی در اقلیم کردستان حضور دارد .
ادامه دارد...
*حسین حسنزاده رهدار شاعر بختیاری
**کاک به معنای برادر پیشوندی است در مناطق کرد نشین که برای ابراز صمیمیت به اسامی مردانه می افزایند




